سه‌شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۹۱

وحشت از نام بزرگ شجریان، وحشت از موسیقی اصیل ایرانی



دوشنبه17  مهرماه به مناسبت سیزدهمین سالگرد تاسیس خانه ی موسیقی با هماهنگی قبلی با مسولین برج میلاد قرار بود برنامه این جشن طی روال سالهای گذشته که در تالار وحدت برگزار می شد، امسال در سالن برج میلاد برگزار شود!
مسولان سالن همایشهای برج میلاد علی رغم توافقات قطعی انجام شده با مدیریت خانه موسیقی از دادن سالن برای این جشن خودداری نموده اند! (آنهم یک روز قبل از برگزاری)
مدیرعامل خانه موسیقی ، حمیدرضا نوربخش هم اکنون مشغول رایزنی با مدیریت تالار وحدت است که شاید بتواند در فرصت کوتاه موجود جشن خانه موسیقی را در تالار وحدت برگزار نماید.
در حال حاضر خانه ی موسیقی به کسانیکه آنها را به حضور در این جشن فراخوانده، تماش می گیرد و اعلام عدم انجام این جشن را می نماید!

با روابط عمومی برج میلاد تماس می گیرم و می گویند که خانه ی موسیقی نتوانسته مجوزهای لازم را از اداره اماکن و نیروی انتظامی به برج میلاد ارائه کند و درضمن مرا به آقای هوشیار ارجاع می دهند که با ایشان ماجرا را پیگیری کنم.

اما می دانم ، شما هم می دانید از همان روزیکه بازگشت استاد شجریان به تهران مسجل شد عده ای که همیشه کاسه ی داغتر از آش بوده اند خواستند در برگزاری این جشن که امسال قراربود از خسرو آواز ایرانی تقدیر شود  مانع تراشی کنند. و خلاصه دستشان از آستین برج میلاد و تالار وحدت بیرون آمد تا سیلی بر گوش موسیقی اصیل ایرانی بزند! و ای بسا محکم هم زد!  

از مدیران به ظاهر فرهنگی مثلا مدیران سازمان فرهنگی هنری شهرداری که از بستن درآموزشگاههای موسیقی به عنوان روشن شدن چراغی در دل خود یاد می کنند انتظاری نیست، انتظار از خانه ی موسیقی بود که نگذارد به هر نحوی که شده مانع برگزاری جشن خانه موسیقی شوند! می دانم همه ی تلاشهایشان را کرده اند اما ...

چهارشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۹۱

نادر گلچین نادیایش را از دست داد.

این روزها که از زمین وزمان آوار غم است که بر مردم سرزمینم می بارد و آذرآبادگانش صاحب عزاست به علت فاجعه ی زلزله ای که بی توجهی مسوولیت دردش را عمیق تر می کند، استاد نادر گلچین ، خواننده سابق وزارت فرهنگ و هنر در سوگ دخترش نشسته!
نادر گلچین همان خواننده ایست که در نظر اساتید فن به عنوان بهترین خواننده ی تصنیف "مرغ سحر" شناخته می شود و حتی استاد کسایی وی را در این خصوص مورد تقدیر قرار داده است، که دختر هنرمندش نادیا را از دست داد.
کاش مرگ ناگهانی نبود!

سه‌شنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۹۱

استاد کسایی پله ای برای مراسم وزیر ارشاد در اصفهان

 چند روز پیش یکی از شاگردان استاد کسایی که به تازه گی مرحوم شده،  از اصفهان تماس گرفت و میخواست یادداشتی را برای چاپ به نشریات بسپرد، برایم ایملش کرد اما آنقدر عصبی نوشته شده بود که هیچ روزنامه ای حاضر نشد آن را در صفحات  خود کار کند، تماس گرفتم خبر بدهم که شروع کرد به درد دل. حق داشت برنامه ای که وزارت ارشاد در اصفهان برای نکوداشت استادکسایی در چهلم ایشان ترتیب داده بود تنها چیزی که نداشته ارج و احترام به این استاد بزرگ بوده واین کار خانواده و شاگردان استاد را عصبی و برآشفته کرده.
خب مسلم است حضور وزیر ارشاد در تهران موجب ازدحام جمعیت و استقبال در مراسمی نمی شود چه برسد به اصفهان و بازهم معلوم است که باید از هنرمندان پله ای بسازند که خود را بر شانه های آنها سوار کنند تا دیده شوندو مجلسشان رونقی داشته باشد. اما خانواده ی استاد چرا شرکت کردند ؟ آنهم در جایی که حتی یک پارچه نوشته برای استاد کسایی نبود و تنها خیرمقدم به وزیر بود!

یکشنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۹۱

پویان بیگلر و کنسرت خاک غریب

همیشه شنیدن آثار کسانیکه سعی می کنند تقلید استادی را (آنهم زنده) در کارنامه ی خود داشته باشند برایم سخت بوده، چه برسد به اینکه در کنسرتی به صورت زنده شاهد آن باشم.
برای کنسرت خاک غریب وحید تاج به تالار وحدت دعوت شده بودم. اما یک ساعت اول آنچنان حالم را گرفت که هر لحظه آرزو میکردم زودتر تمام شود چراکه به قول حافظ "صحبت ناجنس عذابیست الیم".
به هر روی قسمت اول با تمام سختیهایش تمام شد تا در قسمت دوم با خوانندگی خوب وحید تاج تنفسی بکنیم و انرژی از دست رفته را بازگردانیم.
اما نمی شود از بخش اول که تمام ذوق و انرژی ام را کور کرده بود نگذرم ، به قول دوستی تمام شاگردان لطفی، نیمچه لطفی هستند چه در ظاهر چه در ادعا و چه در عمل! راست می گفت ظاهر پویان بیگلرهم که اینطور بود و تار زدنش هم کپی ضعیفی از استادش ،محمدرضا لطفی.
نمیدانم از کی و چه وقت اجرای کنسرت بداهه نوازی آنهم در کنسرتی که قرار است اجرای یک آلبوم باشد رواج یافته اما هرچه هست به مذاقم جور در نمی آید نه اینکه شنونده ی حرفه ای موسیقی اصیل نباشم نه خیر، بلکه از اینکه هر کسی کار ضعیف نوازندگی خود را بداهه نوازی نامگذاری می کند خسته ام می کند!
بداهه نوازی شبیه دریافت قلبی است ربطی به تکنیک و هنرنمایی های آنچنانی نوازنده ندارد بلکه حس نوازنده است که اتفاقا به شنونده هم همان منتقل می شود و بدا به حال کسیکه به زور خود را نشانده تا سازی بنوازد و خسته و بی رمق و خالی از احساس کاری را بکند که نه تنها شنونده را به وجد نیاورد و ای بسا او را از انرژی خالی کند! این همان اتفاقی بود که این روزها زیاد شاهد آنیم و در کنسرت پویان بیگلر به جای اینکه برای ربع ساعت تکنوازی کند و سپس کنسرت را شروع کند یک ساعت را به خود اختصاص داد و خستگی اجباری را به همگان انتقال داد. تازه همین جا کار او پایان نیافته بود در قطعاتی همکه اجرا شد اغلب شروع ها با تار خودش بود و ایکاش حالا که او برنامه ویژه تکنوازی داشت این قسمتها را بین سایر سازها تقسیم می کرد تا رنگ آمیزی صدایی بهتری به گوش مخاطبی که یک ساعت تار شنیده برسد!

شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۱

درستایش موسیقی کلاسیک با اجرای موسیقی سنتی

کاخ گلستان تعدادی از نتهای سلطنتی (مظفرالدین شاهی ) را که سابق جزو مجموعه ی کاخ به حساب می آمد را رونمایی کرد! باور کنید این مراسم رونمایی نام داشت و حتی در مراسم، قسمت ویژه ای را به آن اختصاص داده بودند. همان نتهایی که برای اولین بار در کشور فرانسه برای شاه ایران نوشته می شود وبه صورت صفحه به شاه ایران اهدا می شود. حتی روی صفحه عکس و اسم مظفرالدین شاه هست. اما خب قبلا در حکومت پهلوی این اسناد موسیقی ملی توسط خانم آتابای کارمند کاخ گلستان محافظت شده و به مهر کاخ هم رسیده اما نمی دانم چه اتفاقی در مدیریت کاخ گلستان پیش امده که برای رونمایی از این آثار عجله داشتند و حتی برای اینکه در مراسم سالار عقیلی آواز بخواند رقمی چند میلیونی هزینه کرده اند! جالب اینجا بود که این مراسم به موسیقی کلاسیک دوران قاجار اختصاص داشت اما جز چند دقیقه اجرای ضعیف یکی از نتهای مظفرالدین شاهی باقی مراسم با موسیقی سنتی همراه بود!

جمعه، تیر ۳۰، ۱۳۹۱

ویژه نامه ی مراسم چهلم استاد کسایی

آخ که درد چقدر شدید است. درد هدر رفتن زحمات !
هفعته های گذشته مشغول جمع آوری مطلب و یا پیاده سازی صحبتهای اساتید در خصوص استاد کسایی بودم تا در ویژه نامه ای آنها را کار کنم.اما جاییکه قرار بود ویژه نامه را کار کند از این تصمیم منصرف شد وبرای اینکه مطالب اساتید به بایگانی سپرده نشود تصمیم گرفتم آنها را به ویژه نامه ی چهلم  استاد کسایی بسپارم. اما روز چهارشنبه 18 تیرماه وقتی ویژه نامه را دیدم  بیشتر ناراحت شدم تا خوشحال!

سه‌شنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۱

مجید انتظامی یک موزیسین حکومتی

باید کمی می گذشت تا در لابلای جستجوهای اینترنتی دیده نشوم! بله از اتفاقی می خواهم بنویسم که کمتر حرفی زده شد و حتی خیلی ها از واهمه ای که داشتند موضوع را ندیده گرفتند اما مگر می شود کنسرتی با این همه هزینه برگزار شود و خبری نباشد ؟
واقعیتش نمی شد. فردای کنسرت با روزنامه تماس گرفتند که حتما در روزنامه خوب منعکسش کنید. اما چه را خوب منعکس کنیم؟ مگر بنده باید چشمانم را به هر اشکال و ایرادی که به کارکنسرت وارد بود ببندم و مثل افراد نشسته در وی آی پی هی بگویم به به!

ماجرا از این قرار بود که سمفونی کارون با حضور مقامات دولتی-حکومتی به اجرا درآمد. و پشت درها برای مرگ کارون تجمع برپا بود! کارونی که یک زمانی پرآب ترین رود ایران بود و در آن می شد کشتیرانی کرد امروز به علت سدسازهای نادرست خشک شده ! حالا شرکت سازنده ی سدها بر روی کارون که موجب مرگ آن شده  سمفونی ساخته و دم از حیات می زند! کارونی که دیگر زنده نیست تا زندگی و نشاط به منطقه بدهد! حتی خاک حاصلخیز کارون مدتهاست که به خارج از ایران قاچاق می شود آنوقت سمفونی کارون جز دهن دره ای به هوادارن ایران زمین و محیط زیست چه می تواند باشد؟

مجید انتظامی که همواره مورد توجه نگاه دولتی بوده در این مراسم رهبری ارکستر را بر عهده داشت و اگز از من می پرسید این سمفونی که در چهار موومان اجرا شد چیزی بیشتر از ملغمه ای از آثار آشنای او در موسیقی فیلمهایی چون بوی پیراهن یوسف و از کرخه تا راین نیست!  بعد از پایان کنسرت امکان مصاحبه با ایشان نبود چراکه به لحاظ امنیتی پشت صحنه محاصره شده بود و خبرنگاری را به درون راه نمی دادند جز دوربین صدا و سیما!
فردا برنامه هم با روزنامه تماس گرفتندکه از برنامه خوب بنویسید! برای همین چیزی ننوشتم از این همه شعبده بازیهای مورد پسند مدیران دولتی!

جمعه، تیر ۱۶، ۱۳۹۱

شورانگیزی که ما را از شور می اندازد

کاش علیزاده تنها تار می نواخت!
این جمله ای بود که بعد از پایان کنسرت بداهه نوازی استاد حسین علیزاده با خود می گفتم.
شورانگیز سازی که هم تار است هم دوتار و هم سه تار. اما هر چه هست شوری در من نمی انگیزد! صدایش به لحاظ داشتن کاسه تنبوری و کوچک چون سه تار ریز است و زنگ آن همچون دوتار! شش تار هم چون ساز تار دارد!
کاش در کنسرت استاد  بیشترتار می نواخت!

شنبه، مهر ۲۳، ۱۳۹۰

جشن خانه موسیقی و کسانیکه تقدیر نشدند!

در اختتامیه ی دوازدهمین جشن خانه ی موسیقی از زنان هنرمند تقدیر شد(خبر را در مهر بخوانید).این مراسم  در حالی پایان یافت که در نگاه پرسشگر خیلی از هنرمندان علت تقدیر از دو سه نفر از بانوان با نارضایتی توام بود  و عدم تقدیر از خانمها سوسن اصلانی(دهلوی)، افسانه  کیکاووسی (ملک)، گیتی وزیری تبار، افسانه رثایی، ملیحه سعیدی، معصومه مهرعلی و فخری ملک پور مایه ی تعجب همگان بود.
کارشناسان معتقد بودند که تمام توان هنری بانوان دیده نشده  از این رو در انتخاب افراد دقت لازم صورت نگرفته و ای بسا اهمال نیز شده است. این ضعف ناشی از آن بود که در کنار استاد صاحب نام و پرآوازه ای چون خانم پریسا (فاطمه واعظی) از شهلا میلانی و نسرین ناصحی هم تقدیر به عمل آمد.درست است که این هنرمندان زحمت کشیده اند اما با از قلم افتادن اسامی چون ملیحه سعیدی  و فخری ملک پور تقدیر از آنها توجیهی  ندارد.

چهارشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۸

نا امنی تا وبلاگ منم رسید!

دارم این خونه جدید رو آماده کوچ می کنم و می خوام برای همیشه از بلاگفا خداحافظی کنم. سخته وبلاگ دوست داشتنیمو با اون قالب زیبا ترک کنم و اگر هم تا حالا این کارو نمیکردم فکر این بودم که آدم که نمیتونه آدرس خونه مجازیشو ترک کنه اما هر چی که هست اینه که نه اوضاع امنه نه اطمینانی مونده!