همیشه شنیدن آثار کسانیکه سعی می کنند تقلید استادی را (آنهم زنده) در کارنامه ی خود داشته باشند برایم سخت بوده، چه برسد به اینکه در کنسرتی به صورت زنده شاهد آن باشم.
برای کنسرت خاک غریب وحید تاج به تالار وحدت دعوت شده بودم. اما یک ساعت اول آنچنان حالم را گرفت که هر لحظه آرزو میکردم زودتر تمام شود چراکه به قول حافظ "صحبت ناجنس عذابیست الیم".
به هر روی قسمت اول با تمام سختیهایش تمام شد تا در قسمت دوم با خوانندگی خوب وحید تاج تنفسی بکنیم و انرژی از دست رفته را بازگردانیم.
اما نمی شود از بخش اول که تمام ذوق و انرژی ام را کور کرده بود نگذرم ، به قول دوستی تمام شاگردان لطفی، نیمچه لطفی هستند چه در ظاهر چه در ادعا و چه در عمل! راست می گفت ظاهر پویان بیگلرهم که اینطور بود و تار زدنش هم کپی ضعیفی از استادش ،محمدرضا لطفی.
نمیدانم از کی و چه وقت اجرای کنسرت بداهه نوازی آنهم در کنسرتی که قرار است اجرای یک آلبوم باشد رواج یافته اما هرچه هست به مذاقم جور در نمی آید نه اینکه شنونده ی حرفه ای موسیقی اصیل نباشم نه خیر، بلکه از اینکه هر کسی کار ضعیف نوازندگی خود را بداهه نوازی نامگذاری می کند خسته ام می کند!
بداهه نوازی شبیه دریافت قلبی است ربطی به تکنیک و هنرنمایی های آنچنانی نوازنده ندارد بلکه حس نوازنده است که اتفاقا به شنونده هم همان منتقل می شود و بدا به حال کسیکه به زور خود را نشانده تا سازی بنوازد و خسته و بی رمق و خالی از احساس کاری را بکند که نه تنها شنونده را به وجد نیاورد و ای بسا او را از انرژی خالی کند! این همان اتفاقی بود که این روزها زیاد شاهد آنیم و در کنسرت پویان بیگلر به جای اینکه برای ربع ساعت تکنوازی کند و سپس کنسرت را شروع کند یک ساعت را به خود اختصاص داد و خستگی اجباری را به همگان انتقال داد. تازه همین جا کار او پایان نیافته بود در قطعاتی همکه اجرا شد اغلب شروع ها با تار خودش بود و ایکاش حالا که او برنامه ویژه تکنوازی داشت این قسمتها را بین سایر سازها تقسیم می کرد تا رنگ آمیزی صدایی بهتری به گوش مخاطبی که یک ساعت تار شنیده برسد!